بستن تبلیغات

برای بهترینم ، نیکو

برای بهترینم ، نیکو

تقدیم به بهترین خواهر دنیا

برای عزیزترینم در این دنیا

مینویسم برایت،تا بدانی که چقدر دوستت دارم...

 

 

به وبلاگ نفس من خوش اومدید،با نظراتتون خوشحالمون میکنید.

 

  

[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 0:31 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

خوش تیپ کوچولوی من

اینم از عکسای جدید نیکو جونم که ازش گرفتم.قلب

 

نیکو جونم عاشقتم من با این تیپ و اداهای خوشگلت.قلب

 

جدیدا تو شبکه های اجتماعی اسمتو گذاشتن دختربچه خوش تیپ ایرانی.خندهماچ

 

الهی قربونت بشم من...قلبماچقلبماچقلبماچ

 

 

اینم از عکسا...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه 16 فروردين 1393 ] [ 1:19 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

سلام به همه دوستای گلم.

این پست رو گذاشتم واسه عذرخواهی از همتون.

ببخشید اگه نمیتونم بهتون سر بزنم.بخدا صلا فرصت نمیکنم.سرعت اینترنت هم که روز به روز میاد پایینتر.

اما مرسی از همتون که مارو فراموش نمیکنیدو بازم با کامنت های قشنگتون میاید پیشمون.

خلاصه ببخشییییییییییییید...

به زودی با عکسای جدید نیکو میااااااااااایم...

حتما پیش تک تک تون میام.

دوستتون داریم...

فعلا خدانگهدار.

[ شنبه 9 فروردين 1393 ] [ 1:13 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

تولد 4 سالگی نیکو

نیکو جونم،تولدت مبارک عشقم...قلب

برات بهترین هارو آرزو میکنم گلم.امیدوارم که تو زندگیت به بزرگترین موفقیت ها برسی و همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه.

امسال واست دوتا تولدت گرفتیم،یعنی بعداز ظهر تو کلاستون گرفتیم و به اصرار خودت کیک دورا واست سفارش دادیم و شب هم یه جشن کوچولوی خانوادگی گرفتیم که حدودا نزدیک به ٣٠ نفر بودیم.

خلاصه خیلی خوش گذشت.تو انقدر ذوق میکردی که حد نداشت و بیشتر از همه به کیک دورات ذوق میکردی.لبخند

قربونت برم من...قلب

اینم چندتا از عکسای تولدت...

 

 

این کیک دوراست که برای کلاست گرفته بودیم...لبخند

 

 

 

اینم شما به همراه دوستانت...لبخند

 

 

 

اینجاهم که داری شمعتو فوت میکنی...لبخند

 

 

 

و این هم فوت کردن شمع به روش دسته جمعی...خنده

 

 

 

کیک تولد کلبه که برای مهمونی شب سفارش داده بودیم...لبخند

 

 

 

و آخرین عکس...لبخند

 

 

 

اینم از کارت تشکر که به همه همکلاسی ها و مهمونا دادیم و خودم برات درستش کردم.

لبخند

 

 

عاشقتم من جوجه کوچولو.ماچ

 

 

[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 21:57 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

فرشته های کوچولو

سلام نیکو جونم.بالاخره با تاخییییر خیلی زیاد تونستم برات آپ کنم.قلب

 

نیکو جونم خاله جون بخاطر عمل دیسک گردنش باید میرفت تهران تا عمل کنه،بخاطر همین مانیا رو گذاشت خونه ما و مانیا دو روز مهمون ما بود.

 

تو این دو روز حسابی با همدیگه بازی کردید،البته بماند که گاهی اوقات دعواهم میکردید.اما تو خیلی هوای مانیارو داشتی و سعی میکردی که اصلا باهاش دعوا نکنی.

 

آفرییییییییییین به تو خواهر کوچولوی خودم...تشویق

 

این عکس رو هم با کلی مشقت ازتون گرفتم،آخه اصلا نمیذاشتید که ازتون عکس بگیرم.مدام در حال شیطونی کردن بودید.

 

اما در آخر عکس خوبی از آب در اومد.لبخند

 

[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 13:43 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

مسافرت به قشم

سلام نیکو جونم...

چند روزی میشه که از قشم برگشتیم و من تازه فرصت کردم که عکسای جدیدت رو واست بذارم.

 

هفته قبل چهارتایی باهم رفتیم قشم.خیلی سفر خوبی بود و حسابی به هممون خوش گذشت.

 

اول با قطار رفتیم تهران و بعد دوباره با قطار رفتیم بندرعباس اما چون بخاطر آب و هوا اسکله رو بسته بودن با ماشین رفتیم درگهان و یه شب رو اونجا موندیم.

 

یه روزه کامل رو تو درگهان گشتیم و فرداش اومدیم قشم.واقعا جزیره قشنگی بود.یه پاساژ بود به اسم سیتی سنتر که خیلی خیلی بزرگ بود و جنشاش فوق العاده بود،بخاطر همینم سه بار رفتیم اونجا و کلی لباس و وسایل خریدیم.

 

این دوتا عکس رو تو هتل قشم ازت گرفتم.

 

 

 

 

 

 

اینم یه عکس با نخل.قلب

 

 

 

اینم یه عکس با مجسمه دلفین. قلب

 

 

 

بعد هم رفتیم پارک تا یه کم بازی کنی.قلب

 

 

 

 

 

نیکو جونم مروارید شده رفته تو صدف.قلب

 

 

 

یه شب هم رفتیم پارک ساحلی زیتون اما چون تاریک بود نتونستیم عکس بگیریم اما در عوض اسمه خوشگلتو روی شن ها نوشتیم.قلب

 

 

 

اینجا هم طبقه بالای پاساژ سیتی سنتره که یه شهربازی سرپوشیده داشت به اسم جزیره عجایب.تو کلی بازی کردی ولی من اصلا نذاشتی ازت عکس بگیرم.این یه دونه رو هم به زور گرفتم.قلب

 

 

 

وقتی میخواستیم برگردیم زنجان چون آب و هوا خوب شده بود اسکله رو باز کردن و با لنج برگشتیم بندرعباس.

اینم از عکسا...قلب

 

 

 

 

چون توی طبقه پایین لنج جا نبو ما از شانس خوبمون رفتیم طبقه بالا که سرباز بود نشستیم و کاملا دریا رو میدیدیم.این عکس رو هم از همونجا گرفتم.

 

 

 

اینجا هم رسیدیم بندعباس.قلب

 

 

 

 

اینجا راه آهن بندرعباسه که تو عینک منو زدیو ازت عکس انداختم.خنده

 

 

 

و در آخر عکس لباسا و وسایلی که واست از قشم و درگهان خریدیم.قلب

 

 

 

 

 

 

 

 

مبارکت باشه عزیزم.امیدوارم با دلخوشی ازشون استفاده کنی.ماچ

 

خداروشکر که سفر خیلی خوب و راحتی داشتیم.لبخند

[ چهارشنبه 25 دی 1392 ] [ 17:47 ] [ نازنین ]
[ موضوع :مسافرت به قشم ]

[ ]

شیرین زبونی نیکو

سلااااااااااام به نیکو جون خودم...قلب

 

نیکوی عزیزم اومدم واست از شیرین زبونیات بنویسم تا وقتی بزرگ شدی و تونستی مطالب وبلاگت رو بخونی کلی بخندی.ماچ

 

دیشب آخروقت بود که اومدی پیشم و بهم گفتی که نازنین همه آدما تو شکمشون بچه دارنا.

 

بعدش گفتی که یه خبر خوب واست دارم.

 

منم گفتم:چه خبری؟سوال

 

تو:من قراره بچه به دنیا بیارم.

 

من:تعجبچجوری قراره بچه به دنیا بیاری؟

 

تو:میخوام برم بیمارستان بعدش شکممو ببرن بچه به دنیا بیارن.

 

من:تعجبکی قراره بچه به دنیا بیاری؟

 

تو:وقتی که نامزد کردم دیگه.

 

من:با کی قراره نامزد کنی؟تعجب

 

تو:با سالی،همونی که تو کارتون کمپانی هیولاها هست.

 

من:خندهقهقههخندهقهقهه

 

الهی قربونت برم من که انقدر بامزه و شیرین زبونی.خنده

 

اینم از عکس سالی.قهقهه

 

 

آخرشم وقتی دیدی این عکسو گذاشتم گفتی: ا...عکس شوهره منو گذاشتی؟خندهقهقهه

 

 

 

 

و اما جریان دوم:

 

چند روز پیش داشتیم با مانیااینا میرفتیم شهربازی.

 

بعدش بابا گفت واسه سلامتی همه مسافرا صلوات بفرستید.

 

بعد اینکه صلوات فرستادیم تو هم یهو بلند گفتی بخاطر نیگو بگید بسم الله.خنده 

 

منظورت این بود که واسه سلامتی نیکو صلوات بفرستید.قهقهه

 

قربونت برم من شیرین زبون.

[ پنجشنبه 28 آذر 1392 ] [ 11:44 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

سری دوم عکسهای برف پاییزی

نیکو جونم فردای اون روزی که حسابی برف اومد،چهارتایی رفتیم بیرون تا آدم برفی درست کنیم.

با هم دیگه رفتیم گاوازنگ و دیدیم که مردم دارن اونجا برف بازی میکنن و آدم برفی درست میکنن.

ماهم رفتیم و دست بکار شدیم و منم مثل همیشه افتاده بودم دنبال تو و ازت عکس میگرفتم.نیشخند

 

من عاشق این عکستم...قلب

 

 

 

اینم عکس تو با آدم برفی بزرگی که اونجا بود...

 

 

 

و اینم از آدم برفی که خودمون و ساختیم و شما داری بوسش میکنی.لبخند

 

 

 

و نیکو جونم در حال خنده و شادی...ماچ

 

 

 

 چندتا عکس دیگه...

 

 

 

[ چهارشنبه 20 آذر 1392 ] [ 0:29 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

برف پاییزی...

واااااااااای...نمیدونم باید چی بگم،ولی اول از همه باید بگم خدایااااااااا عاشقتتتتتمممممم بخاطر این برف پاییزی قشنگ...

 

نیکو جونم امروز انقدر برف بارید که نگو.از صبح یک سره داره برف میباره تا همین الان.امسال عوض پارسال رو که اصلا برف نبارید در اومد.واقعا خیلی خوبه که داریم از این نعمت بزرگ الهی بهره میبریم.

 

امروز صبح ساعت 8 اومدی منو بیدار کردیو گفتی:نازنین پاشو نگاه کن برف اومده.منم باور نکردم گفتم حتما منظورت تو تصورات خودته که میگی برف اومده اما بعدش که بیدار شدم دست منو گرفتیو بردی دم تراس و بهم گفتی:ببین برف اومده.Kazi & Dora emoticon

 

وااااااااااای...اصلا باورم نمیشد،خیلی خیلی خوشحال شدم،البته نا گفته نماند که اینجا هوا خیلی خیلی سرده.  

 امروز چندتا عکس ازت گرفتم که میذارم تو وبلاگت.

 

 

 

 

 

برف زیبای پاییزی در زنجان...

 

 

 

اینم از پنجره خونمون گرفتم.

 

 

 

و اما میریم سرغ بازی دورا...

 

نیکو جونم تازه یاد گرفتی که بازی دورا رو تو اینترنت به صورت آنلاین بازی کنی و کاملا میتونی موس رو تکون بدی.

آفرین به تو عزیزم.

بازی اینطوریه که باید لباسای دورا رو عوض کنی،امشب تونستی بدون هیچ کمکی اینارو درست کنی و تونستی لباساشو خیلی خوشگل باهم ست کنی.Kazi & Dora emoticon

 

 

اینم لینک این بازی واسه دوستای نی نی وبلاگی:

http://www.ejoo.ir/fun/online-games/dora/dora-the-explorer-dress-up

[ پنجشنبه 14 آذر 1392 ] [ 22:47 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

یکی یکدونه خونه ما...

سلاااااااااااااااااااام...ما اومدیم با چندتا عکس جدید.لبخند

 

این عکسارو وقتی داشتیم آماده میشدیم که بریم قم(روز سه شنبه)از نیکو گرفتم.

 

نیکو جونم تو عکسای اول خندونه و داره میخنده.قلب

 

 

 

 

و اما بعدش حالت خنثی پیدا میکنه.خنثی

 

 

 

 

و اما در آخر...گریه

 

 

 

 

 

و اینم از عکسای بعدی...لبخند

 

 

 

 

نیکو به همراه عروسکش مسعود.خنده

 

 

[ يکشنبه 10 آذر 1392 ] [ 0:08 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

این روزهای ما...

سلام نیکو جووووووونم...TV Baby emoticon

 

این روزا انقدر سرم شلوغه که اصلا فرصت نمیکنم واست پست جدید بذارم،اما امشب میخوام واست از این روزا بنویسم.

اول از اینکه باید بگم واسه خودت شدی یه خواننده به تمام عیار.TV Baby emoticon

 

 تیتراز سریال اولین انتخاب رو کامله کامل حفظ کردی و هرلحظه و هر ثانیه میخونیش.TV Baby emoticon

 

عاششششششششقتم من که انقدر باهوشی و حفظیاتت خوبه...TV Baby emoticon

 

 http://up.patoghu.com/images/7migpw4ydbpq2ku0nu7.gif

 

و اما حرفای جالب و بامزه این روزهای شما...TV Baby emoticon

 

تازگیا هرچیزی رو که میخوای روش تاکید کنی قسم میخوری،هرچی میشه میگی به قرقان یعنی به قرآن...TV Baby emoticon

 

 

امشب هم چهارتایی رفته بودیم بیرون،تو عروسکت که اسمش رو گذاشتی مسعود رو هم با خوت آوردی.بعدش که یکم خسته شدی یه دفعه برگشتی گفتی:چه غلطی کردم عروسکمو با خودم آوردما.

منم با تعجب ازت پرسیدم: این حرفو از کی یاد گرفتی؟؟؟TV Baby emoticon

 

تو: از تو یاد گرفتم.

 

من: ای بابا...آخه من کی همچین حرفی زدم؟؟؟TV Baby emoticon

 

تو: چرا،خودت به من گفتی که چه غلطی کردم این آهنگه اولین انتخاب رو دانلودش کردم.

 

وقتی گفتی تازه یادم اومد،آخه چند روز پیش انقدر این آهنگو گوش دادی که منم برگشتمو این حرف رو زدم.TV Baby emoticon

 

بزرگ بودن خیلی سخته،آخه هی باید مواظب حرف زدنت باشی که یه وقت چیزی نگی که اون کوچیکه ازت یاد بگیره،مثل تو.TV Baby emoticon

 

خلاصه انقدر شیطون و دوست داشتنی شدی که نگو.TV Baby emoticon

[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 1:36 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

تولد مانیا

نیکو جونم دیروز تولد مانیا بود و این چندتا عکس رو توی تولد از شما گرفتم.

 

 

من خودم عاشق این دوتا عکستم...قلب

 

 

 

 

 

اینم دوتا عکس دونفره با مانیا...

 

 

 

 

 

و اینم دو تا عکس دیگه...

 

 

 

 

 

[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 14:49 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

کودکی...

و اینم از عکس های کودکی من...لبخند

 

البته همه میگن که هیچ شباهتی بین بچگیه منو نیکو وجود نداره...خنده

 

 

 

[ يکشنبه 5 آبان 1392 ] [ 0:38 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

چندتا عکس آتلیه ای...

اینم وقتی که من و تو مامان تصمیم میگیریم که خونه رو تبدیل کنیم به آتلیه...خنده

نیکو جونم دیشب تصمیم گرفتم که چندتا عکس از تو و مامان بگیرم و روشون کار کنم.چندتا از عکسا خیلی قشنگ شدن و برات میذارمشون تو وبلاگ،اما بازم مثل همیشه تو اصلا نمیذاشتی که ازت عکس بگیرم.لبخند

 

 

 

عاشقتمممممممممممممممممممممممم...ماچ

 

 

[ پنجشنبه 30 آبان 1392 ] [ 23:10 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

روز کودک...

نیکو جونم با کمی تاخییر عکسات رو میذارم تو وبلاگ،آخه اصلا وقت نکردم که زودتر بذارمشون.

ولی خب خداروشکر تو روز کودک بهت خوش گذشته بود،البته من وقت نکردم که باهاتون بیام و شما سه تایی رفتید اما مامان میگفت که بهت خوش گذشته.قلب

اینم دو تا عکس از روز کودک تو شهربازی(پارک ملت)...

 

 

اینم شما به همراه مامانی...

مامان میگفت وقتی عکس دورا رو دیدی انقدر ذوق کردی که گفتی باید بشینم پیش دورا و نقاشی بکشم.خنده

آخه تو عاشق شخصیت کارتونی دورا هستی...

 

 

 

[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 20:33 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

92.7.12 و یه اتفاق بد


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

(فقط برای نیکو)


[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 20:35 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

مامان و بابا...

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن ، کوچک و کوچک تر میشود . . .

 


ولی پدر . . .

 


یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند ، خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست . فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد . . .

 


به سلامتی پدر و مادرها

 

نیکو جونم امیدوارم تو هم همیشه قدر مامان و بابارو بدونی.

 

 

 

نیکو و بابایی...

 

 

 

نیکو و مامانی...

 

[ شنبه 13 مهر 1392 ] [ 0:49 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

چندتا عکس از عشقم...

نیکو جونم اینم چندتا عکسی که تازه ازت گرفتم و خیلی دوسشون دارم.ماچ

 

 

 

 

 

 

 

 

راستی نیکو جونم امروز نتایج کنکور من رو هم دادن و خداروشکر دانشکده دولتی تو خود زنجان قبول شدم.

 

و ایشاا.. اگه خدا بخواد بعد از تموم شدن کلاس عکاسیم،قراره برم یه آتلیه مشغول به کار بشم.لبخند

 

[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 21:55 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

تولد و کلاس

نیکو جونم بهت گفته بودم که سعی میکنم تو تولد ازت عکس بگیرم و بذارم تو وبلاگ ولی خب بخاطر کیفیت پایین عکسا نتونستم ازتون عکس بندازم.

 

این دوتا عکس قبل از رفتن به تولده...

 

 

اینم مدل جدید رقصیدن شما...خنده

 

 

این دو تا عکس رو هم وقتی داشتی میرفتی کلاس ازت گرفتم...

 

 

[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 15:13 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

با یکم تاخییر اومدیم...

ما با چندتا عکس جدید اومدیم...

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

نیکو جونم این روزا یکم سرم شلوغ شده و کمتر میتونم برات پست جدید بزارم،ولی چند روز پیش چندتا ازت عکس گرفتم و الان فرصت کردم که بزارم تو وبلاگت.

شما هم حسابی مشغولی،هم مشغول بازی،هم مشغول کلاس هایی که میری.

راستی یه یاکریم اومده تو حیاط آپارتمان خونه درست کرده و یه یا کریم کوچولو هم به دنیا آورده که تو عاشقشی.هر وقت میریم بیرون نگاه میکنی که ببینی سر جاش هست یا نه.

قربونت برم من مهربووووووووووووووون...ماچ

 

اینم از عکس ها...چشمک

 

 

  

عاشقتم من وروجک...قلب

 

 

راستی امروز قراره بریم تولد باران و شایان.چون فاصله تولدشون چند روز بیشتر نیست،باهم گرفتن تولدشونو.

 

ماهم یه عکس خوشگل براشون درست کردیم و دادیم چاپ شد براشون.امیدوارم که خوششون بیاد و امیدوارم که به توهم خوش بگذره.

 

اگه تونستم ازتون عکس میگیرم و میزارم تو وبلاگت.

 

 

هزارتا بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس برای تو...ماچ

[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 22:32 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

دوستای گلم از همتون ممنونم...

مرسی از همه شما بخاطر کامنت های قشنگتون.

 

شماها راست میگید،این خانوم یا شایدم این آقا یه شخص عقده ایه.یه شخصیه که عاشق جلب توجه کردنه و مشخصه که کمبودهای زیادی تو زندگیش داره.

 

مدتی بود که با اسم های مختلف زیاد از این کامنت های توهین آمیز برامون میذاشت.حتی بدتر از این روهم گذاشته بود برامون.منم هیچکدومشونو تایید نکردم،ولی خب خواستم این دفعه رو دیگه جوابشو بدم.

 

حتی دوباره امروز هم یه کامنت دیگه گذاشته.

 

آدرسی هم که میذاره معتبر نیست،وقتی واردش میشم یه پیج خالی میاره.

 

ولی واقعا تک تکتون رو دوست دارم.واقعا من تو این سایت بهترین دوستامو پیدا کردمو بهترین آدمارو دیدم.

 

من حتما در اولین فرصت از نیکو تو کلاس ژیمیناستیک عکس میگیرمو میذارم تو وبلاگش تا اگه خدایی نکرده یکی از شما شک کرده به حرفای من،شکش رو برطرف کنم.

 

مرسی از همه شما عزیزان...

[ پنجشنبه 21 شهريور 1392 ] [ 18:12 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

خانومی که این نظرو برای ما گذاشتی...
کلاس ژیمیناستیک | مامان مریم 19:29 20 شهريور 1392
 

چرا دروغ میگین؟؟؟؟این لباسا که لباسای زیمناستیک نیست من دخترمو کلاس زیمناستیک می برم ولی لباساشون این نیست به هرکی بگی این لباسای زیمناستیکه بهت می خنده مسخره کردین مارو هیچ مربی اجازه نمیده بچه های کلاس زیمناستیک سره کلاس لباسه دیگه ای بپوشن لباس ژیمناستیک مثل لباسه مایو هسنش که با یه شلوارک باید بپوشینتشون متاسفم براتون دروغ گو ها هنوز نمی دونین این لباس زیمناستیک نیست اصلا بهت شک دارم بچه داشته باشی اه اه




کافر همه را به کیش خود پندارد...
خانوم محترم متاسفانه آدرس وبلاگتونو نذاشتید تا توجیهتون کنم.
اولا خواهشا احترام خودتونو نگه دارید.
دوما نیکو چون سه سال و نیمشه هنوز تو باشگاه اجبار نکردن که باید حتما لباس مخصوص ژیمیناستیک بپوشه و منم به هیچ عنوان نگفتم که این لباس ژیمیناستیکه.احتیاجی نیست که شما به من بگید لباس ژیمیناستیک چه طوریه،من خودم چندسال ژیمیناستیک کار کردم.
سوما اول پست های منو با دقت بخونید بعد نظر بدید.نیکو خواهر منه،نه دخترم.

در ضمن من نگفتم که شما بیاید به وبلاگ ما.خودتون اومدید،مشکلی هم ندارم فقط توهین نکنید و شخصیتتونو نشون ندید. 
احتمالا شما خودتون زیاد دروغ میگید که فکر میکنید ماهم دروغگو هستیم.
واقعا متاسفم برای آدمایی مثل شما.

همین و بس...

[ چهارشنبه 20 شهريور 1392 ] [ 21:53 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

روز دختر

نیکو جونم دوباره روز دختر بهت تبریک میگم.ماچ

از همه دوستان گلی هم که بهمون تبریک گفتن تشکر میکنم.قلب

 

اینم از کیک روز دختر...لبخند

 

 

 

 

غروب رفتی کلاس و بعد از کلاس چهار تایی رفتیم بیرون اما تو انقدر خسته بودی که نشسته خوابت برد...خنده

 

 

قربونت برم من...قلب

 

[ شنبه 16 شهريور 1392 ] [ 23:12 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

روز دختر مبارک

میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت

 

میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت

 

میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید

 

میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید

 

روز دختر عزیزم

 

 

روز دختر رو به تمام دخترای سرزمینم و به خصوص به دخترای گل نی نی وبلاگی تبریک میگم.

 

 

 

برای همه دخترا که از گل پاک تر و لطیف ترن،آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.قلب

 

 

نیکو جونم روزت مبارک...ماچ

 

 

[ شنبه 16 شهريور 1392 ] [ 0:22 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

یه اتفاق بد...

نیکو جونم امروز یه اتفاق بد افتاد...گریه

 

 

امروز پروا اومد خونه ما و حسابی باهم بازی کردین و کلی بهتون خوش گذشت،بعد از چندساعت تو رفتی خونه پروایینا تا دوباره باهم بازی کنید.

 

یکم که گذشت من خواستم بیام دنبالت تا سه تایی با مامان بریم بیرون.

 

وقتی رسیدم دم در خونه پروایینا دیدم که کفشای تو اونجا نیست،یه دفعه صدای جیغتو شنیدم.

 

هرچی صداتون کردم هیچکدومتون جواب ندادید.سریع با آسانسور رفتم پایین،ولی پایین نبودید.

 

حسابی دستو پامو گم کرده بودم،نمیدونستم باید چیکار کنم.فقط داشتم دور خودم میچرخیدم.دستام حسابی داشت میلرزید.

 

با آسانسور تا طبقه چهارم رفتم دیدم نیستید،بعدش از پله ها دویدم بالا تا بالاخره دیدم تو طبقه ششم(خونه عطایینا) هستید.

 

وقتی دیدمت داشتی گریه میکردیو تو بغل مامان عطا بودی.ناراحت

 

وقتی پرسیدم که چی شده گفتن انگشتت مونده لای در.

 

الهی قربونت برم من...گریه

ولی بازهم خداروشکر که اتفاق بدتری نیفتاد...

 

 

خدا همیشه حواسش به ما آدما هست،ولی کاش ما آدما هم اینو بدونیم و هیچوقت خدارو فراموش نکنیم...

 

خدایا به بزرگیو عظمتت قسمت میدم که همیشه مواظب خواهر کوچولوی من باش،چون خودت میدونی که همه زندگی منه...

 

بازهم شکرت خدایا...

 

[ پنجشنبه 7 شهريور 1392 ] [ 20:42 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

کلمات بامزه نیکو جون...

نیکو جونم الان دیگه حسابی بزرگ شدی،حسابی شیرین زبون و دوست داشتنی شدی.قلب

 

بعضی از کلمات رو نمیتونی درست ادا کنی ولی خب خیلی بامزه تلفظشون میکنی.قلب

 

 

عاشقتم من عزیزم... ماچقلبماچقلب

 

 

دوست دارم چندتاشون رو برات بنویسم،چون فکر کنم وقتی بزرگ شدی،از خوندنشون لذت ببری...لبخند

 

 

 

 

نردبون :  نردگون

 

 

پاسور :  کاسور

 

 

عقب :  عبق

 

 

رژ :  رج

 

 

گیج :  جیج

 

 

قاصدک :  بادبادک

 

 

اینترنت :  ارترنت

 

 

خلاقیت :  خلافیت

 

 

هل دادن :  خل دادن

 

 

 

 

 

عاشقتم من شیرین زبونم... ماچ

 

 

[ شنبه 9 شهريور 1392 ] [ 12:51 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

کلاس ژیمیناستیک

نیکو جونم امروز برای دومین بار رفت کلاس ژیمیناستیک.لبخند

 

امروز جلسه دومه کلاس بود و نیکو حسابی عجله داشت که زودتر بره کلاس تا یه وقت دیرش نشه.البته دوستای نیکو یه کم بزرگتر از خودش هستن ولی نیکو تمام تلاشش رو میکنه تا یه وقت ازشون عقب نمونه.لبخند

 

نیکو جونم حسابی از کلاس خوشت اومده،چندتاهم دوست خوب پیدا کردی که کلی باهاشون بهت خوش میگذره.قلب

 

 

امیدوارم موفق باشی ورزشکار کوچولو...ماچ

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 5 شهريور 1392 ] [ 22:32 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

نیکووووووووووو...

نیکو جونم واسه خاله سمیرا لاک زده...خنده قهقهه

 

نیکو عاشق اینه که هم واسش لاک بزنیم،هم واسمون لاک بزنه.خنده

 

 

 

 

[ سه شنبه 5 شهريور 1392 ] [ 22:22 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

آتلیه خانگی...

و باز هم آتلیه خانگی من... خنده

 

  

 

 

 

[ پنجشنبه 21 شهريور 1392 ] [ 22:41 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

اولین روزی که به کلاس رفتی...

نیکو جونم چند وقته پیش ثبت نامت کردیم کلای هوش و خلاقیت...

بعد از چند وقت زنگ زد بهمون و گفتن که کلاسا قراره شروع بشه...

وقتی داشتی آماده میشدی تا بری کلاس کلی ذوق میکردی...

وقتی رسیدیم ما فکر نمیکردیم داخل کلاس بمونی،اما خیلی مودب نشستی سر کلاست...قلب

فقط دوبار از کلاس در اومدی،اونم اومدی دوتا سوال پرسیدیو رفتی.

سوال اولت:

مامان فامیله من چیه؟خنده

 

سوال دومت:

 

مامان من چند سالمه؟قهقهه

 

 

 

اینجا داریم از خونه در میایم تا بریم کلاس.

 

ادامه مطلب یادتون نره لبخند

 


ادامه مطلب

[ يکشنبه 27 مرداد 1392 ] [ 16:13 ] [ نازنین ]
[ موضوع : ]

[ ]

مسافرت به همدان،کرمانشاه و جوانرود

نیکو جونم چند روز پیش سفری داشتیم به همدان،کرمانشاه و جوانرود البته تنها نبودیم با عمویینا رفتیمو کلی هم بهمون خوش گذشت.لبخند

تو هم خیلی دختر خوبی بودیو اصلا اذیت نکردی.قلب

وقتی رسیدیم همدان هنوز عمویینا نرسیده بودن،چون اوناهم داشتن از قم میومدن.

ما رفتیم تو یه پارک نشستیم و منتظرشون موندیم تا بیان و تقریبا ده دقیقه بعداز افطار بود که رسیدن.

باهم دیگه افطار کردیم و بعدش رفتیم گنج نامه.

صبح که شد،من تورو بردم پارک و کلی بازی کردی.

اینم چندتا از عکسات...

 

 

 

اگه من تونستم یه عکس خوشگل با تو بگیرم،س که وول میخوری...خنده

 

 

ادامه مطلب یادتون نرهلبخند

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 شهريور 1392 ] [ 23:05 ] [ نازنین ]
[ موضوع :مسافرت به کرمانشاه ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد